معافیت از خدمت سربازی معافیت از خدمت سربازی
هم کار یاد بگیرید، هم حقوق بگیرید و هم از خدمت سربازی معاف شوید
ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
جدیدترین فیلم‌های سراسر وحشت با کیفیت عالی و زیرنویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 10 تیر ماه سال 1388

بر نمیدارم سر از بستر که شاید خواب تو باشد شبی مهمان چشمانم


 اینو شب اولین باری که گفتی می خوای بری طهران و تا چند وقت نیستی گفتم.

خوابیده بودم و همش پیش خودم فکر می کردم اگه امشب بخوابم و صبح بلند شم سه روز گذشته باشه چه حالی میده هااااااااا بعد به قول سهراب: "از هجوم نغمه ای بشکافت گور مغز من امشب" چراغها رو روشن کردم اینو نوشتم و دوباره خوابیدم... S.Sh Atlanta, GA Jun/26/2009

چهارشنبه 3 تیر ماه سال 1388

دلتنگم
دلتنگ عادات دیرینه
دلتنگ تبسم پاک
دلتنگ زلال احساست
دلتنگ بی قراری
دلتنگ نمی توانم های شیرین
دلتنگ دستان عشق!
دلتنگ «او» که با شعر هایش مرا اسیر خود ساخت
دلتنگ همراهیش
دلتنگ «او » که پر از خواهش است
و دلتنگ «او» که دیرینه ماند!
نه شاد و نه ناشاد
نه آرام نه خرسند
نه غصه نه لبخند
بدون هیچ آسایشی
کجاست آن که یک عمر دیوانه وار عاشقش باشم؟
و کجاست آن که گویم: باورت دیوانگی است؟
کجایم؟
خود من کجاست؟!!!


jun/21/2009

چهارشنبه 13 خرداد ماه سال 1388

من از آغاز پیوندی که پایان می پذیرد زود می ترسم

نمی دانم که این پیوند آغاز است یا پایان

ز غم وا ماندم وحیران


در این صحرای بی پایان

اگر آبی که می بینم

سرابی همچو پیشین است؟!

مرگ من از درد بی آبی

چه شیرین است!!!


اگر این بازی تازه همان بازی غمگین است

چرا بازی کنم این بازی کهنه

که بازنده همه از پیش تعیین است؟!



Athens, Georgia

jun,2,2009


سه شنبه 4 فروردین ماه سال 1388

Hi

I haven't Farsi font so I had to write in english

I'm starting a new life and I want to say goodbye to my lonly days, and all other sorrows that I had before so I won't write anymore but I keep my weblog available so you can download any music that you want and also you can keep in touch with me and write me email

sicerely 

S.Sh

جمعه 11 بهمن ماه سال 1387

از تو٬ من می گویم

تا تورا بنویسم

از کجا باید گفت ؟

از چه رو باید دید؟

کوچه ها بن بست است

راه در دیده ی من...

                       -آه-

حذر از جان سخت است


شب همیشه سرد است

نفسی نیست دگر

آسمان می غرد

آسمان می بارد

و در این تیره ی شوم

من تو را می خوانم

و تو را می بینم

و تورا می بویم

لحظه ها آوار است

بی تو من می گریم

آسمان می غرد


پا به پای نفسم

اشک من می بارد

همدم هر شب من:

                       - غم-

به دیدار دلم می آید

آسمان لحظه ی معراج کبوترها نیست

من دم پنجره جان می بازم...



س.ش.

ترکیه٬ وان

تاریخ سرودن این شعر رو یادم نیست ولی تصحیح این شعر برای همین الان هست که دارم تو وبلاگ می ذارمش.


نمی خوام راجع به این شعر توضیحی بدم٬ فقط می تونم بگم گفتنش برام غمناک بود٬ همین...

دوشنبه 9 دی ماه سال 1387

کاش می شد٬ چشمها را بست

کاش می شد٬ زندگی را کرد زود

کاش می شد٬ مرد از بودن سوا بود

کاش می شد٬ روی بودن خط بطلانی کشید

کاش می شد٬ زندگی رویی به یاری داشت

کاش می شد٬ ماند و از عشقش نگفت

کاش می شد٬ لحظه ها را خاک کرد

کاش می شد٬ چشمها را رو به دنیایی دگر باز کرد


اما همیشه٬ چشم باز است و در این دنیاست

اما همیشه٬ لحظه ها در ذهن ماست

اما همیشه٬ عشق می ماند به جا

اما همیشه٬ زندگی بر زنده ها خط بطلان می کشد

اما همیشه٬ زنده ایم و زندگی از ما سواست


گر که می پرسی چرا؟

من نمی دانم چرا٬ کار خداست ! 

 

 

۲۹/۱۲/۲۰۰۸ 

س.ش 

ترکیه٬ وان

شنبه 30 آذر ماه سال 1387

در زمزمه ی باد

سوت قطار همهمه بر پا می کرد

نگاهی رو به در بود

و نوایی در فلک

در شب تیره

قاصدی٬ بر لب نوای عشق می آوررد

که در زندان تن

نور خدا را داشت


بوسید


لحظه ای چون تشنه ها

با هر قدم سویش دویدم

لحظه ای دیگر رسیدم

او رفت و من ماندم به جا

چون قصه ی دشت و سراب

لحظه ای افتان و خیزان

رهگذر دنبال آب

رفتم و پیمودم این راه دراز


وقتی رسیدم

هیچ را در پوچ کاویدم

همچو ابر تیره جان

بر سرنوشت خویش باریدم


او که یک ثانیه پیش از این

در آغوش محبت

از "هدایت"

      از "سپهری"

با من خسته سخن گفت

اینبار نبود


آه٬ بوسیدم و پوسیدم


باز هم من

لب پستوی خیال

قلم ذهن به دست

مانده ام چشم به راه



۲۰/۱۲/۲۰۰۸

وان٬ ترکیه

برای کسی که معنای عشق بود